چن تا عکس
شما راه حلی دارین؟؟؟
امروز 12 تیرماهه و با اینکه دختر من یک سال و یک ماه و اندیست همچنان شیر غذای اصلیشه....اصلاتمایلی به خوردن غذا از خودش نشون نمیده ، بعداز خوردن یکی دو قاشق هر چی که بهش بدم بیرون میریزه.....سعی کردم با دادن چیزای دیگه انرژی بدنشو تامین کنم،مثلا بستنی ولی جدیدا بستنی هم دوست نداره......نمیدونم چیکار کنم؟اصلا اینطوری طبیعیه؟؟ حتی دیشب هم به که پارک رفتیم شاید در هوای باز اشتهاش باز بشه ، نشد که نشد مدام دوست داری توی پارک و چمن این ور و اون ور بره و دنبال بچه های هم سن و سال خودش کنه کاری که کردم و شاید به درد شما هم بخوره اینه که فاطمه که خیلی بد غذاست رو گذاشتمش روی تاب و در حین هل دادن بش غذا دادم ..تا الان که نتیجه داشته(21...
ماه رمضان
امروز 21 تیر92 و سومین روز از ماه رمضان ..الان ساعت 7صبحه و من ا زسحر نخوابیدم ولی شما را رو به هزاز ترفند خواب کردم...جدیدا موقع سحر بلند میشی و بعد از اذان صبح تازه مشغول بازی میشی مثه امروز.. تازه شبش هم با اینکه برق ها رو خاموش میکنم دوست نداری بخوابی و بهونه میگیری که مامان بلند شو این عروسک نه اون عروسک رو برام بیار... دیشب که مامانی رفت از تو یخچال بطری آب رو برداره شما اومدی و بسته قرص ها رو ازمن خواستی ...من هم که حوصله نداشتم اونو به شما دادم و شما مدت ها ذوقشونو داشتی و نمی خوابیدی و برای سحر هم که بیدار شدی با اونها بازی میکردی و ول کنه قضیه نبودی پ.ن واینکه این سه روزه ماه رمضان (والبته من 2 روز زودت...
این روزهای فاطمه 2
دخترم از امروز 14 تیر میذاره مامانش براش نینی و گل بکشه و خودش نگاه میکنه آخه قبلا همین که خودکار رو دستم میدید ازم میگرفت و خط خطی میکرد وقتی بهت میگم برای مامانی ساعت بکش یه خط میکشی روی مچ دستم چند روزیه زبانتو کج میکنی و میگی نٍی نٍی(نمیدونم به چی میگی) جدیدا با شنیدن آهنگ دور خودت میچرخی و دست میزنی قبلا فقط دست میزدی و او او میکردی تقریبا قبل از یک سالگی بود که آهن ربا های روی یخچالو میگفتی بده و میرفتی و اونها رو روی بخاریو چارچوب در میذاشتی جق جقه ها و حیواناتتو یکی یکی بیرون میاری و دوباره میریزی توش البته به جز جق جقه پروانه که گذاشتنش برای مامان هم سخته و این نتونستن با زور همراه میشه و اینکه ...
این روزهای فاطمه3
امروز 17 تیر فاطمه یادگرفته یه چیزی مثل آهنربای یخچال و یامهر رو برمیداره و داخل یقه لباسش میندازه و بعد دنبالش میگرده وقتی من میگم بله تکرار میکنه و میگه بل وقتی بهش میگم بیا دستشویی تا دم در دستشویی میاد و بعد فرار میکنه و اگه صدامو به نشانه اعتراض بلند کنم اون هم داد میزنه دخترم تقریبا قبل از یک سالگی بودکه گل و پوچ رو بلد بود به اینصورت که من چیزی جلوی چمشاش در دستم قایم میکردم و فاطمه با زدن بر روی دستم مثلا میگفت اینجاست و بعد هم برا ی خودش دست میزد و میخندید دخترم اولین کلمه ای که بعد از مم گفن بابا البته نه به خود بابایی (تکرار بعد ازمن)و بعد دد و به بابا هم دد میگفت دخترم بازی نون بیارو کباب ببر رو ...



