فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

❤ ღ ღ فاطمه دختر اردیبهشتღ ღ ❤

این روزهای فاطمه 2

1392/4/21 10:05
نویسنده : مامان فاطمه
289 بازدید
اشتراک گذاری

دخترم از امروز 14 تیر میذاره مامانش براش نینی و گل بکشه و خودش نگاه میکنه آخه قبلا همین که خودکار رو دستم میدید ازم میگرفت و خط خطی میکرد

وقتی بهت میگم برای مامانی ساعت بکش یه خط میکشی روی مچ دستم

چند روزیه زبانتو کج میکنی و میگی نٍی نٍی(نمیدونم به چی میگی)

جدیدا با شنیدن آهنگ دور خودت میچرخی و دست میزنی قبلا فقط دست میزدی و او او میکردی

تقریبا قبل از یک سالگی بود که آهن ربا های روی یخچالو  میگفتی بده و میرفتی و اونها رو روی بخاریو چارچوب در میذاشتی

جق جقه ها و حیواناتتو یکی یکی بیرون میاری و دوباره میریزی توش البته به جز جق جقه پروانه که گذاشتنش برای مامان هم سخته و این نتونستن با زور همراه میشه و اینکه نتونستی  عصبانیتت میکنه

به آیفون علاقه داری و میگی منو بلند کن و مشغول میشی بالا به ور رفتن با گوشی  و گاهی گوشی رو بر میداری و میگی ایو و دستتو میذاری رو چراغ قرمز رنگش،البته 3 ماه پیش وقتی بهت میگفتم بابا کو ؟آیفونو نشون میدادی .آخه بابا وقتی میومد خونه و زنگ میزد  من با بغل کردن تو به سمت آیفون میگفتم بابا

الان بابا که در رو باز میکنه بدو بدو میای و دستاتو باز میکنی و میری بغل بابا و بهش اشاره میکنی بریم تو اتاقم و بابا باید یکی از وسایلتو از به اصطلاح فروشگاهت بهت بده

با دیدن برنامه نقاشی نقاشی شبکه پویا هوهوچیچی یاد گرفتی

از گل مصنوعیه روی یخچال چند روزیه میترسی (وقتی بردمت روی کابینت تا جوجه های حیاط همسایه رو ببینی نگاهت که به روی یخچال رسید زدی زیر گریه و اینکه مامان بغلم کن)

پرتاب کردن بادست البته نه با برد زیاد و شوت کردن کوچولو هم یاد گرفتی

2 هفته پیش هم کیف  لوازم آرایشمو میخاست و چند دقیقه بعد خانمو با دستای و لباس رژلبی مشاهده کردم .خانم تمام اتصالات رژ رو در آورده بود و در آخر دست توی استوانش

 

تا 2 ماه پیش از ماشین لباسشویی البته روشن میترسیدی الان هرچیزی که پیدا میکنی میزاری داخلش

سیم جارو برقی رو از پریز در میاری بیرون

لباسهای روی رخت آویزو برمیداری و دوباره سعی میکنی بندازی روی میله ها(نیم ساعتی درگیری)

بادبزن مامانو بازو بسته میکنی


یکی دو ماهه از پوشک شدن بدت میاد و باید کلی باهات دالی موشه و فاطمه نیس بازی کنم تا حواست پرت بشه و بذاری پوشکت متن و تازه وقتی بلند میشی چسبای پوشکتو باز میکنی

جدیدا موقعی که مامان ظرف می شوره مامانو هل میدی عقب یعنی بغلم کن

پیام بازرگانی کرم حلزون و آهنگ اول اخبار رو از شش ماهگی خیای دوست داشتیو با شنیدنش  از هر کجای خونه به سمت تلویزیون میومدی و الان آهنگ نقاشی نقاشی و بستنی پاندا هم دوست داری

 

2-3 هفته ای هست که وقتی مامانی میخاد پتوها رو جمع کنه بدو بدو به سمت پتو میای و خودتو میندازی روش و  کلی میخندی ودوست داری مامان پتو  رو بکشه و شما روش باشی

قبل از1 سالگی بهت میگفتیم امام رضا کو؟  قاب حرم امام رضا رونشون میدادی

و البته 6 ماهگی  می پرسیدیم لامپ کو؟ بالا رو نشون میدادی با دست

2 هفته ا ی هم هست درخت رو اشاره میکنی  قبلا به درخت هم گل میگفتی

 این روزها راحت دکمه جرقه گاز رو میزنی و شعله ها رو کم و زیادو خاموش!

امروز دیدم خودت ایستاده از بلندی آشپزخانه اومدی پایین قبلا ایستاده میرفتی بالا و نشسته و قبلا تر باحالت 4 دست و پا میومدی پایین)

امروز(16تیر)دیدم سرتو  وقتی مامانی و تو ایستاده ایم از بین پاهای مامان درمیاری بیرون و به بالا یعنی صورت مامان نگاه میکنی

 از اوایل تیر بود که اسبتو از اتاقت میاوردی تو هال و سوارش میشدی و میگفتی بیتیکو البته باصدای آروم

با باز کردن یخچال توسط مامان زودتر از مامانی داخلشی و سریع در رو تا آخر باز میکنی، 2-3 هفته پیش بر اثر افتادن  داخل یخچال سرت به طبقات یخچال خورد وزخم شد)

با گرفتن کنترل به سمت تی وی میخای کانالشو عوض کنی گاهی هم موفقی،وقتی مامانی میگه بزن 2 یا 3 شما کنترل رو به سمت تی وی نشونه میری

جدیدا هم از پتوهای محافظ (قبلا پشتی بود اما قبل ازعیدبرداشته شد چون شما اونا رو مینداختی زمین)جلوی میز تلویزیون بالا میری و روی میز نشسته و تی وی رو خاموش و روشن میکنی

 

از 7-8ماهگی در جای باطری تلفونتو و البنه جدید ترکنترل تی وی رو برمیداشتی و  باطریشو اما بلد نبودی و نیستی سر جاش بذاری

بازی لی لی حوضک رو از شش ماهگی (دستتو باز میکنی و خمشون میکنی و زیر لب یه آوازی زمزمه)و اتل متل توتول رو ا ز11 ماهگی بلدی(رو پاهات میزنی) گل و پوج هم از 12 ماهگی(تشخیصت خوبه)

جدیدا شیشه ماشینو بالا و پایین میکنی که از این بابت بابا رو عصبانی  و دستتو ازماشین میاری بیرون باد بخوره!

قبل از عید از پله خونه عزیزبه حالت 4 دست و پایی  بالا میرفتی و با هر بالا رفتن به خروج از پله نزدیک تر ولی الان میخای حالت ایستاده بری بالا که مامانی سریع دستتو میگیره نیفتی

در خونه خودمون هم که باز میشد 2 ماه پیش میرفتی سراغ جاکفشی همسایه و از اونجا میرفتی کنار نرده ها و به سمت بالا ، اما الان به محض باز شدن در با اعتماد به نفش کاذب ایستاده میخای بری پایین که مامانی نمیذاره)

یکی دو ماهه وقتی بغل هستی(و روی پای مامان در ماشین) و چیزی در دست داری(به ندرت نی نی و خرگوشه) اونو میندازی زمین و اشاره که بده و دوباره میندازی و این کار ادامه داره تا مامانی یا خودت خسته بشی

علاقه خاصی به ضربه زدن به بوفه داشتی  و یکی دو بار هم سرت بهش خورده و کبود شدو ما مجبور شدیم  که حتی برای عید هم یه ملحفه روش کشیده تا توجت نسبت بهش کمتر  بشه

عروسک اردکی زرد خاله خونه عزیز رو هم خیلی دوست داری و ناز بغل میکنی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

سعیده
17 تیر 92 17:16
از علاقه هاش به اردک و خرس هم بنویس قشنگه همشون


رضوان
21 تیر 92 12:20
خیلی جالب و جذاب بود

ممنون خاله (گل)