فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 19 روز سن داره

❤ ღ ღ فاطمه دختر اردیبهشتღ ღ ❤

این روزهای فاطمه1

1392/4/21 8:16
نویسنده : مامان فاطمه
275 بازدید
اشتراک گذاری

امروز صبح که ازخواب بلند شدی هرچی که میبینی بهش اشاره 5 انگشتی میکنی و میگی این چی؟ای چیچی؟ ومنتظر جواب مامانی هم نمی مونی و میری سراغ یه چیز دیگه و می گی این چی؟

از دیروز که خونه عزیز بودی و کلی با خاله ها بازی کردی بوس کردنو  با صدا یاد گرفتی و هرکس که میگه فاطمه منو بوس کن بوسش میکنی واگه برای دوم ازت بخاد قبول نمیکنیماچ و البته ناز کردنو هم از 11 ماهگی فک کنم باد بودیو وقتی میخای ناز کنی میگی نا نا و البته الان نه قبل تر وقتی مامانی بهت میگفت بابا رو ناز کن اول دستتو روی موی بابایی و بعد موهاشو می کشیدی

 

دایی رضا هم هر وقت بهت میگه موش سو براش موش میشی

پریشب که برای بار دوم رفته بودیم پارک کلاله شما مث فنر رها شده با اون کفش کتانی هایی که خاله به شما هدیه داده بود از این ور پارک به اون ور پارک میرفتی  وسریع با همه بچه ها خوب میشدی و دنبالشون میرفتی

شما هم وسط بازی والیبال مثه پیام بازرگانی می اومدی و از سایه طناب وسط زمین بازی خوشت می اومد و میخاستیش بگیریش

یه سوسک هم اومد روی زیر انداز و شما بدون ترس میخاستی بگیریش و تمرکز زیادی روی این کار داشتی و همه  رو مشغول خودت کرده بودی تا اینکه مامانی اومد و گفت این چه کاریه میکنی و اخه که شما بهتون برخورد و گریه کردیگریه

 

این روزها دیگه بستنی هم دوست نداری(وقتی اومدیم خونه عزیز برات یه بستنی خوشمزه خریده بود ولی نخوردی)البته شیر پاکتی هایی که هر هفته باباجونی بهت میده رودوست داری و با نی میخوری ،کیک خوشمزش هم مامانی میخوره آخه تودوست نداری

خیلی دوست داری دمپایی و کفشتو به پا کنی و باهاشون راه بری

دست تو دماعت هم میکنی و وقتی مامانی میگه نکن بدتر میکنی

عاشق نقاشی کشیدنو البته خط خطی کردنی

عاشق آب بازی هستی و تا میتونستی تو حیاط خونه عزیز آب بازی کردیو کلی شلپ و شلوپ راه مینداری

وقتی هم بهت میگیم فاطمه آب بخور ،دهنتو به سمت شلنگ میبری  و آب میخوری و سرتا پا تو خیس

وقتی هم میگیم صورتتو بشور ،با دو دست آب میزی رو سرت و از سر تا چشماتو دست میکشی

وقتی بهت میگم چشمت کو مامانی نشون میدی و البه گوشتو و مو و بینی و بعضی وقتا هم جای گوش با چشم و گاهی بینی با هم قاطی میکنی

خیلی هم دوست داری بینی مامان بگیری و با بینی گرفته توسط شما مامانی صحبت کنه

عاشق گوجه سبزی و دیروز برای اولین بار غوره خوردی و خیلی دوست داشتی

از زردآلو هم بدت میاد و البته موز

عاشق قایم با شک بازی هستی و از هر فرصتی استفاده میکنی پشت پرده یادر  یا حتی صورتتو پشت عروسکات قایم میکنی و گاهی هم لباسات از کمد در میاری و صورتتو با اونها می پوشونی و وقتی مامانی میگی فاطمه نیس ... رفته ...  میای و خودتو با صورت خندون نشون میدی

میری اتاق و در رو رو ی خودت میبندی و سریع میزنی زیر گریه

دوربین عکاسی رو به سمت مامان میگیری مثلا عکس داری میندازی و مامان میگه چیک  وتو میخندی

عروسکت (نی نی )رو خیلی قشنگ بغل میکنی و البته خرگوش و خانم گاوی هم خیلی دوست داری

عروسک تابیتو میاری و هلش میدی و میگی تا

دیگه کاملا مسلط بر حلقه هات هستی از یک ماه پیش و حلقه هاتو به ترتیب میچینی

مکعب های ابریتو هم از 2-3 هفته پیش با فشار دادن درون جعبه میچینی و البته 2 ماهی هست تا4 تا مکعب رو روی هم میذاری و مکعب های چیده شده توسط مامانو با نشان دادن انگشت اشاره میندازی

بازی هوش خاله رو هم که برای تولدت خریده بود از همون اول در داخل استوانش مینداختی به جز صورتک ها که الان کاملا همه رو داخل میندازی

همه حیوانات رو روی پاهاشون روی زمین میذاری

سوار اسبت از دو هفته پیش شدی و میگی بیتیکو

 

ماست هم از خاله یاد گرفتی و با انگشت میخوری

از عید هم از آقاجون الو گفتن رو یاد گرفتی و موبایل بابا  و هرچی شبیه گوشی حتی مهر نماز رو میگرفتی در گوشت و میگفتی ایو الان 3-4 هفته ایست که شما گوشی رو خودت از مامان میگری و تا جایی که سیمش امکان میده از مامان دور میشی و شروع به صحبت کردن میشی و اگه میلت نباشه گوشی رو پرت میکنیی

سوار تاب هم که میشی شعر تاب تاب عباسی رو به زبون خورت بلند میخونی

در خونه   و حمام  رو میزنی و میگی د با(در رو باز کن)

وقتی میگیم بهت چه دندونای تیزی داری کف  دستمونو میگرفتی گاز ،الان فقط دوست داری انگشتامو نو گاز بگیری و به کف دست علاقه ای نداری

نماز هم که قبل از یه سالگی یاد گرفتی و هروقت بهت میگیم الله کن شما حالت نشسته سرتو خم میکنی و میذاری روی مهر البته این روزها دوست داری چیزی هم و سرت بندازی

از یه ماه پیش هم که بهت میگیم دعا کن دستتو به حات دعا کنار هم میذاری و زیر زبون یه چیزی

میگی البته آهسته

هر وقت هم که مامان میخاد قرآن بخونه شما از دستش میگیری و بوسش میکنی و سرتو پایین میبری تقریبا روی صفحه و با خودت زمزه میکنی البته با صدای بلند ولی نامفهوم

اگه بخاهیم از کاری که دوس داری و خطرناکه مثه الان که دو پا میخای بری روی صفحه کلید حالت بغض میگیری و میزنی زیرگریه و اشکات میریزه رو گونه هات

البته کمک مامان هم میکنی با برداشتن یه دستمال و کشیدن اون روی فرش و سرامیک

دیگه خیلی خوب بلد شدی آب با لیوان بخوری و آب توی گلوت نشکنه ...البته خیلی بامزه آب رو هم میجوی

وقتی بهت میگیم فاطمه غذا داغه میگی دا و فوتش میکنی

از تو کابینت ظرف ها (پیش دستی)رو  یکی یکی برمیداری و روی زمین روی هم میذاری (گاهی خیلی مرتب کنار هم پیاله ها رومیچینی)

به باز کردن زیپ خیلی علاقه داری از یکی دو ماه پیش و دوست داری زیپ جای دوربین و حتی سویشرت علی عمه  رو باز کنی

به باز کردن و بستن در بطری هم خیلی قبل تر فک کنم بهمن اسفند علاقه ای وافر داشتی

یکی دو ماه پیش هم خیلی کیف مامانو دوس داشنی رو شونت بندازی  و درشو باز کنی و اونو روی زمین بکشی ولی چون زورت نمی رسید لجت در می اومد و گریه میکردی

و اینکه از همون یکی دو ماه پیش خودت لباساتو از کشوی کمدت بیرون می آوردی و روی زمین مینداختی و با خودت این ور و اون ور میبردی و الان از کمدت لباساتو در میاری و گاهی بعضیاشو  بعضی وقا سر جاش میذاری

 

دیشب هم که سیرک رفته بودیم با خاله ها و عمویی شما علیرغم اینکه خواب آلود بودی نگاه میکردی و از رقص نور رو از سن تا سقف دنبال میکردی بر خلاف دفعه های قبل هم از صدای موزیک که بلند بود نمیترسیدی و اونجا  دوتاسگ بامزه و خرس و مار دیدی،البته اینم بگم که بعضی جاها خسته میشدی و بابایی یا باباجون مجبور بودن بغلت کنن و بچرخوننت

اونجا با دو تا از بچه ها که صندلی جلو بودن دوست شده بودی و مدام بهشون بیسکوییت میدادی و دوباره پس می گرفتیش

 

 الان دو هفته ای هست وقتی میخایم از خونه عزیز بریم شما اصلا سوار ماشین نمیشی و دوست داری بغل خاله رضوان باشی و با هق هق تو رو از اونها جدا میکنیم

پ .ن

مامانی برای چن ساعتی مجبور شد تو رو تنها بذاره و وقتی اومدم خونه تو خواب بودی و خاله رضوان میگفت بهت نصف پاکت شیرداده و خوابیدی البته کلی با هم بازی کرده بودین

 

پسندها (1)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)